سلام دوستای گلم
امروز بر خلاف این اتفاقی که امروز افتاد خیلی خوشحالم که جای ناراحتی امروز صبح را میگیره کاشکی همه اتفاقا همین طوری بودن .
امروز مسابقه تیم (ایروبیک ) داشتیم ۶ماه تمرین کرده بودم خیلی هماهنگ کار میکردیم .
اما خیلی ناامید بودم استرس داشتم اما وجود اینکه استرس داشتم بچه های تیم و امیدوار میکردم.
همراه مربی تیم (
فردا تولد مربی مونه
) رفتیم باشگاه گرم کردیم .
لباس عوض کردیم دیدیم داورای مسابقه(هیئت ژولی
) هم با لباس سفید امدن سه نفر بودن نشستن.
تیم هایی که امتحان داشتن ۱۰ گروه میشدن البته با ما .(ما هم یه گروه ۶ نفره بودیم)
تعیین کردن که گروه چند باشید امتحان بدید ما شدیم گروه ۶ .
گروه اول آمد وسط میدون کارشون حرف نداشت فوق العاده بود طراحی شکل هاشون خیلی خوب بود هماهنگی عالی همه چیزشون عالی .
ما وقتی اینها رو دیدیم حسابی نا امید شدیم . خلاصه تیمای دیگه هم امتحان دادن .
تا اینکه
نوبت ما شد ما هم رفتیم وسط میدون فیگور اولیه رو گرفتیم اهنگ موزیک شروع شد در عرض دو دقیقه باید تمام حرکات زده میشد یعنی وقتی کار ما تمام میشه باید اهنگم قطع بشه .
ما هم کارمون و شروع کردیم خیلی عالی رفتیم وقتی شروع به حرکت میکنیم باید نگاهمون به داور باشه لبخند بزنیم
چشمک بزنیم
هر کاری ما تونستیم انجام دادیم .
کارمون عالی بود عالی فوق العاده زیبا و هماهنگ خیلی خوشحال شدیم امید لازم و کسب کردیم .
یه بار دیگه هم باید امتحان میدادیم وقتی ۱۰ گروه تمام شد .
بار دوم ما گروه سوم بودیم . ایندفعه اصلا خوب نبود یکی از بچه ها گند زد آن وسط
تمام چیزا یادش رفت قبلش گفته بودیم اگه کسی خرابکاری کرد کسی نباید چیزی
بگه چیزی بود که همه قبول کردن چون این اتفاق هم ممکن بود واسه خودشون بیفته
ما هم هیچی نگفتیم فقط همو نگاه میکردیم .
موقع نتایج بود از بین ۱۰ تیم چه کسی اول میشد؟
خیلی استرس داشتم بدتر از وقتی که میخواستم امتحان تیم و بدم چون این بار دوم خیلی خراب کاری شد.
از بین ۱۰ تیم ۶ تیم برنده بودن .
از تیم ۶ شروع به خوندن کرد . (یعنی ۴ تا تیم مقام نیاوردن)تمام وجودم می لرزید خیلی زیاد 
۶ ماه تمرین زمان کمی نیست.
بله تیم ۶گروه ما بود .ما شده بودیم تیم ۶اولش خیلی ناراحت بودم اما بعدش گفتم الان هم که گروه ۶ شدیم خیلی خوبه بهتر از هیچیه .(یه کم به خودم امید دادم هیچیم نبود هیچی)
بعد که یه کم عادی شد تمام بچه ها شروع کردن به خندیدن منم دیگه چیزیم نبود اصلا ناراحت نبودم چون بار اول بود امتحان میدادیم .امدم خونه .
فردا تولد مربی مونه قرار شد هر کسی یه چیز خاصی بگیره منم قول دادم آن چیز خاص و از آن کسی که خیلی وقته ندیدمش بگیرم قبلش یه کم به سرو وضعم رسیدم
گفتم همین اینکه میرم خرید میکنم هم اینکه با خرید این کادو
میتونم کلی مربی مونو خوشحال کنم .
دوباره مثل همیشه کلی تحویل گرفت .
هنگ کرده بود فقط تو چشماش زول زده بودم
.
بهش سفارش دادم که چی میخوام گفت خودت انتخاب کن گفتم میخوام سلیقه خودتون باشه
منم که ۵ ثانیه بعدش مونده بودم که چی گفتم ...
آنم با سلیقه خودش واسم آورد اما قمیتش خیلی بالا بود منم گفتم قیمتش خیلی
بالاست حالا مثلا آن واسم پسندیده بود
چکار کنم خوب گرون بود نمیتونستم بخرم .
گفتم قیمتش بالاست من میخواستم نصف آن قیمتی که آن واسم پسندیده بود بشه 
آخه پول لازم نداشتم گفتم ارزونتر میخوام آنم چند مدل نشونم داد هی رفت هی
امد . هی رفت هی آمد منم که فقط عاشق این بودم که هی بره هی بیاد چون
میخواستم بیشتر ببنمش
(خوب دوستش دارم دله دیگه چکار میشه کرد)
تا دیگه خودش یه مدل آورد قیمتشم خوب بود دیگه ازش خریدم کلی حال کردم ۲۰
دقیقه تو مغازه اش بودم طولانی ترین روزی که من پیش عزیزم بودم فقط ۲۰ دقیقه بود .
الانم خیلی خوبم برخلاف روزای دیگه . اصلا ناراحت نیستم که گروه ۶شدیم چون هر شکستی پیش زمینه ی یه پیروزی هستش 
/(678).gif)