تبليغاتX
گفته هایی از ناگفته ها

گفته هایی از ناگفته ها

(پست ثابت)

همیشه از بالا به زندگی نگاه کن !

سلام دوستای گلم

یه خواهش خودمونی...!

یه خواهش دارم و اون اینه که یا نظر نده یا اگه نظر میدی نظر بده!

نظر فقط آپم قاتم ماتم نباشه غیر اینا یه نظر اصلی هم باشه.......!

نظر خصوصی هم نفرستید .

من نظرتو میخوام و حتما اگه آدرس بدی میام منزل تون...

امیدوارم از وبلاگم دیدن کنید و نهایت لذت و ببرید.

این نظرای شماست که این وبلاگ رو میسازه .

وبلاگم و نوشته هاش واسه فرد خاصی نیست.  

[ 90/11/03 ] [ 18:21 ] [ ] [ ]


کد لود نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی دونم چرا وقتی میخوام برای دیگران نظر بزارم کد نوشته لودد نمیشه واییییییییییییی

از دوستانم سمانه و رها و ... عذر خواهی میکنم شرمنده ام واقعا  چند بار امدم وبلاگتونو خوندم اما نشده که نظر بدم بخاطر اینکه کد لود نمیشه

من باید چکار کنم ؟؟؟؟

منم مجبور شدم یه پست بزارم  و از طریق آپ شدن خودم خبرتون کنم اخه چکار کنم !!!!!!

[ 91/02/30 ] [ 18:27 ] [ ] [ ]


روز مادر مبارک

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن


که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .


چون خدا اراده کرد، نماد عشق را در زمین قرار دهد، زن را آفرید و چون خواست هستی، عشق را باور

کند، او را مادر قرار داد .

قلبماچمادرم روزت مبارکقلبماچ

دوست جونام روزتون مبارک. هم اونایی که مادرن و هم اونایی که قراره بعدنا

مادر بشن.ماچماچماچماچماچماچ


 

[ 91/02/23 ] [ 12:34 ] [ ] [ ]


- - - - - - - - - -

گاهی  این اتفاق واسه آدم می افته .

 


بعضیا ساعت این مدلی میخوان!!

داستان من و دشمن هر روزه ام :

من از صدات متنفرم میفهمی ... !

اما باور کن اگه صدام نکنی ازت خیلی دلخور میشما ... یادت نره ... بخوابی بدبخت میشم ها !

نیشخند


بچه که بودم، صورت غذای خانواده من شامل دو انتخاب بود: یا بخورش، یا بلند شو برو.

[ 91/02/22 ] [ 11:41 ] [ ] [ ]


خودت به نتیجه می رسی !!!!!!!!!!

به سلامتی مگس كه یادمون داد زیاد كه دور كسی بگردی آخرش

میزنه تو سرت...

زیاد خوب نباش ......زیاد دم دست هم نباش

زیاد که باشی ، زیادی میشوی ...

یه زمونه ای شده که اگه برا عشقت کوهم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذارن!

میذارن به پای کَنـــــــِ بودنت.

اینم یه حرفیه !!!  اگه میگی نه خودت یه روزی به نتیجه می رسی !!!

آره مشکل منم فقط منم که زیاده خواهم شما فرشته ایین خـــــــــــــــدایــــــــیــــــــن

فقط من اضافی ام فقط من چرت میگم فقط منم که باید برم به جهنم! هرچند که بهشت شمام چیزی کم از جهنم نداشت

منه زیادیه عقده ایی ندید بدید میرم تا شما اینقدر عذاب نکشید اینم یه چیزییه که ادم نباید زیاد تو دسترس کسی باشه !!

 همه چیه این هیچی ارزونی خودت !

 

[ 91/02/19 ] [ 21:38 ] [ ] [ ]


آخه چکار کنم ؟؟؟

تا وقتی لیسانسمو نگیرم ازدواج نمیکنم ، نمیدونم یه تعهد به خودمه یا چیز ِ دیگه ای که مانع شده برام..

اما شده 10 سال هم طول بکشه بکشه ولی من حتماً باید لیسانسمو بگیرم.. الآن که ۲ دوره کنکور دادمو هیچی به هیچی اینقدر بهم ریختمو اعصابم داغونه... حالا همسرم بیاد تو زندگی 1 روزه نمیتونه تحملم کنه42kmoig.gif

اون درک و احساسی که پدر و مادر برای تحمل حرف های بچه شون دارنو همسر ِ آدم نمیتونه داشته باشه...!!

واسه همین میخوام تا وقتی اوضاع و شرایطم خوب نیست ازدواج نکنم ...با این که احتیاج به یه همدم دارم ولی میخوام این احساسمو هم  از بین ببرم تا وقتی همه چیز اوکی شد بعد..

فعلاً که تو این شرایط این تصمیمو دارم حالا شاید به مرور زمان تصمیمم تغییر کنه ...

اسمـش "تقصیـر" است ! حالا تو هی بگو "تقــدیر" و خودت را آرام کن!!!

دعا کنید خدا یه عقلی به من بده که دستی دستی خودمو بدبخت نکنم!!

والا کم چیزی نیست تفاوت در عقیده !!

خدا ان شاء الله بعضی ها رو (اگه قسمت  ِ هم نیستیم )

از فکر ِ من بندازه بیرون که حسابی درگیر  ِ افکارم شدم!

[ 91/02/06 ] [ 15:37 ] [ ] [ ]


چی بگم واله !!!

مراقب حرفات،احساساتت و واکنشات باش

آخه آدما خوب بلدن،

یه روزی،یه جایی،یه جوری،

خوب به رخت بکشن

چرا همیشه بعضیا میخوان آدمو ناراحت کنن؟

کار خوبیه؟

جایزه داره؟

لذت بخشه؟

خدا رو خوش میاد؟

آخه دلیلش چیه؟؟؟

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!

لحن بعضی ها زمستونیه......!

مرداب به رود گفت:

 چه کردی که زلالی!

رود جواب داد :

"گذشتم..."

بیایید ما آدما خیلی وقتا از خیلی چیزا بگذریم...

من الان همین کارو کردم یعنی!!!!

[ 91/02/05 ] [ 12:41 ] [ ] [ ]


...

 
آخی !!!!!!!
 

صد بار گفتم به احساسات همدیگه توجه کنین.مثله میخ نباشین!!!! ( یه روانشناس گمنام!!)


 
اینم یه مطلب خاک تو سری با عنوان :

تفاوت نسل دیروز و امروز :

کمی سانسورش کردم ها.ببخشین دیگه!!!!


آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم  می کنه!  


قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد،
یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت. بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده
شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین... والا 
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !
زندگي هر دختري يك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي‌كند . . .

حالا چي بپوشم؟ 


ملت ما ملتيست كه وقتي توي خيابون زل زل نگات ميكنت

نميتوني تشخيص بدي

خوشگلي يا احيانا زيپت بازه! 


هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری،
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
[ 91/01/10 ] [ 10:59 ] [ ] [ ]


میدونی چیه...؟

بعضی روزا رو ,

.

.

با یه من عسل هم نمیشه خورد!

.

.

.

.

.

.

*من الان خوبم یعنی ؟

[ 91/01/03 ] [ 20:14 ] [ ] [ ]


سال نو مبارک

سلام به همه نوروز مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک خیلی خوشحالم کلی تعطیلی و گردش و بازی راستیو به همه خوش بگذره امیدوارم همه خوشحال باشین راستی نرید که نیایید ها دلم براتون تنگ میشه

راستی منم کلی قراره بهم خوش بگذره

خیلی خوشحالم که نوروز شد و سال نو شد.

 

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

عیدی هم زیاد بگیرین من که فکر نکنم امسال عیدی کسی بهم بده!

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازیه دوست پسرم نداریمشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز بریم سرش جیغ بکشیم بگیم به من عیدی بده!شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگهمتونو دوست دارم منتظر نظراتونم هستممتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

 

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

یه نکته که فراموش کردم بگم خیلی پر خوری نکنین

 که بعدش مجبورین رژیم بگیرین

اینم عیدی من به شما چندتا گلدون گل ناقابل

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگممنون تا بعدمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

 راستی قراره لینک تکونی کنم

میبوسمتون فعلا بابای



[ 91/01/01 ] [ 12:10 ] [ ] [ ]


آخرین پست سال 1390

 

سال نو مبارک

 

فکر میکنم این آخرین پست سال 1390 هجری شمسی باشه و آخرین نوشته ای که توسط این

صفحه کلید  و بنده تو سال 90 نوشته میشه

 

دور از تموم حرفای کلیشه ای امیدوارم که امسالو بدون هیچ گونه عذاب وجدانی به پایان برسونیم و سال 1391 رو با خیال راحت شروعش کنیم با یه خاطره شیرین.

امیدوارم اگه دردی کدورتی چیزی بوده تو سال 90 به دست فراموشی بسپریم همون فراموشی ای که خیلی جاهایی که نباید باشه هست اما جایی که باید باشه نیست. بیاین سال 90 رو با خیال راحت تمومش کنیم. هنوزم دیر نیست وقت داریم

ازتون می خوام که ببخشید اگه همه چیز اینجا اون جوری نبوده که شما می خواستید یا نتونستم که راضی نگهتون دارم

امیدوارم که سال 91 ایشا الله به امید خدا اگه زنده بودم و دنیا مجال داد بازم باشم کنارتون. یعنی همه کنار هم باشیم

امیدوارم که بهترینا و هر آنچه که خدا به صلاحتون میدونه براتون اتفاق بیافته و حالتون سر سال تحویل خوب باشه و اگه دوست داشتید و آرزوهای خوشگلتون مجال داد منو و دوستاتونو از یاد نبرید

راستی تا نرفتم اینو بگم

سر سفره هفت سین لطف کنید به خاطر حال خوب خودتونم که شده سوره فجر و سوره مومنون رو حتما بخونید چون من شنیدم خیلی سوره زیبایی هست و راستش رو بخواید خودم قصد دارم امسال امتحانش کنم و راستی یه چیزی دیگه

سر سجاده نمازتون مناجات امیر المونین هم دعای فوق العاده ایه حتما بخونیدش خواهشـــــــــــــــــــــــــــا!

خب آخرین پست سال 90 هم نوشته شد و تموم شد.

به قول احسان علیخانی:

ایشا الله تو سال جدید این دستایی که الان دارن تو صورت هم چنگ می اندازن سال بعد تو هم گره بخورن

ایشا الله

دوستتون دارم به وسعت تمام قلبای مهربونی که بودن کنارم و مایه آرامشم بودن همیشهماچ

قلب پیشاپیش عید 1391 مبارک قلب

ثانیه هاتو عسلی و بهاری

رویاقلب

[ 90/12/28 ] [ 20:53 ] [ ] [ ]


دختر کم توقع !!!

همسر آینده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
big hugkisslove struck:72::32:


می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.
:girl_sigh:

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!
:6:

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!
:6qwup3:

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
:13:

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!
:41:

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
dancing

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!
blushing

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!
broken heart


اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!batting eyelashes

 

 

 


و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است

 

  ... <  لطفا نظر یادتون نره >...   

[ 90/12/26 ] [ 17:55 ] [ ] [ ]


واقعیت های زندگی

بنویس مار

روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی‌سوادی در آن سکونت داشتند. 
مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می‌کرد.برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری‌های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می‌کند. 
اما مرد شیاد نپذیرفت. 
بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری‌های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه‌های او هشدار داد. 
بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی‌سواد هستند. 
در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می‌شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس مار
معلم نوشت: مار
نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید. 
و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از این‌ها مار است؟

مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می‌توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند. 

نتیجه: 
اگر می‌خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آن‌ها را با خود همراه کنیم
1. بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آن‌ها، با آن‌ها سخن گفته و رفتار کنیم.
2.  همیشه نمی‌توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم.
3.  باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آن‌ها داد.


کمربند

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه

رانندگی و آشپزی
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز....
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی ... حالا برش گردون ... زود باش
باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ... هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی ... نمک بزن ... نمک ...
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت :
فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری


تیله و شیرینی

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست .
آرامش مال کسی است که صادق است .
لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کند .
آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند.

وان حمام و بیمارستان روانی ها
 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم:
شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌ پزشک گفت:
ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. 
من گفتم:
آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است. 
روان‌ پزشک گفت:
نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟! 

نتیجه:
1- راه حل همیشه در گزینه‌های پیشنهادی نیست. 
2- در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود. در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی. 
3- همه راه حل‌ها همیشه در تیررس نگاه نیست.


من داره یادم میره

یه روزی روزگاری یه خانوادهٔ سه نفری بودن. 
یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش.
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصهٔ ما میده.بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت، پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می‌کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.
اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد... خم شد روی سرش و گفت: 

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی...به من می‌گی قیافهٔ خدا چه شکلیه؟
آخه من کم کم داره یادم می‌ره! 

نتیجه: گذشته خود را فراموش نکنیم.


ایمیل اشتباهی

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر و اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیلی بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار یک اشتباه کوچک شده و بدون اینکه متوجه شود ، نامه را میفرستد.
در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.
اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود:
گیرنده: همسر عزیزم   
موضوع: من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم. همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه. 

وای چه قدر اینجا گرمه!


پروانه ی فرصت

یک شب سرد پاییز یک پروانه اومد پشت پنجره اطاق پسرک و به شیشه زد:
تیک! تیک! تیک!
پسرک که سرش حسابی گرم بود، برگشت و دید یه پروانه کوچیک اونجاست!
پروانه با شور و شوق گفت:
می‌خوام باهات دوست بشم، لطفا پنجره رو باز کن.
اما پسرک با اوقات تلخی جواب داد: 
نمی‌شه، تو یه پروانه هستی!
پروانه خجالت زده سرش رو کج کرد و با صدای لرزون گفت: 

لطفا پنجره رو باز کن، هوا اینجا خیلی سرده!
اون پسر باز هم قبول نکرد:

برو از اینجا و منو راحت بذار!
پروانه با غم زیاد از اونجا دور شد.

فرداش پسرک از رفتارش پشیمون شد و پیش خودش گفت:

برای اولین بار کسی خواست با من دوست بشه ولی من حرفشو گوش نکردم و پیش خودش فکر کرد که "ممکنه پروانه برگرده و این بار با هم دوست می‌شیم".
مدت‌ها کنار پنجره باز اتاقش نشست. پروانه‌های زیادی اومدن اما از پروانه اون شب خبری نشد.
خسته از انتظار، پسرک پیش مرد دانا رفت و ماجرا رو براش تعریف کرد.

مرد دانا بهش گفت:
پسر عزیزم عمر پروانه‌ها بیشتر از یک یا دو روز نیست!
پسرک از اون روز دیگه همیشه یادش موند که برای دوستی و دوست داشتن فرصت کوتاهی داره و نباید از کوچکترین فرصتی دریغ کرد. 


نتیجه: گاهی فرصت ها به آرامی در میزنند.

[ 90/12/25 ] [ 11:49 ] [ ] [ ]


تو تنها میمانی

امروز یه چیزایی فهمیدم که خیلی چیزا رو برام روشن کرد...

کاش زودتر میفهمیدم تا درباره ی بعضیا یک کم شک میکردم و او  رو فرشته ندونم...

خدایا؟؟؟

یعنی آدمای این دنیا اینقد...

خیلی خستم

باید خیانت کنی تا دیوانه ات باشن. باید دورغ بگی تا همیشه تو فکرت باشن .باید هی رنگ عوض کنی تا دوستت داشته باشند . اگر ساده ای اگر با وفائی اگر یک رنگی .
همیشه تنهائی همین و بس 
.............
 اما امروز یه جورای خودم هم باورش کردم  انگار همه دوست دارن بهشون خیانت بشه چون خودشون همین کار رو میکنن نباید باها شون یک رنگ باشی از دوز و کلک بیشتر خوششون میاد اگه ساده باشی از سادگیت سوِاستفاده می کنن خلاصه....
 
وووووووووووووای دلم...
فکر کنم هر عشقی یک تاریخ مصرفی داره ،شما اینطور فکر نمیکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایا شما با این حرفم موافق نیستید؟
به نظر من این روزا ادما عوض شدن ،دیگه مثل قدیما نیست که مردم پای عشقشون میموندن تا از غم هجران شون 
یا میمردن یا.....
هر قدر هم که سعی کنی رابطه خودتو با طرف مقابلت خوب کنی و از خیلی چیزا بگذری تا کدورتی پیش نیاد باز هم کاسه ی صبرت پر میشه و ان روزای 
خوب چند روزی بیشتر دوام پیدا نمی کنه
کاش گذشتمون باز بیشتر از این حرف ها بود 
کاش همش در پی ازردن هم نبودیم
کاش میفهمیدیم بدست اوردن دل کسی که واقعا دوستمون داره بیشتر از ازردن ارزش دارد
این روزا مثل برق و باد دارن میگذرن بهار هنوز شروع نشده یک دفعه چشم باز میکنیم میبینیم چیزی به عید سال بعد نمونده ،نمی دونم برای شما هم به سرعت داره میگذره یا نه؟
حیف این عمر با ارزش نیست که با کدورت با دشمنی با ناراحتی سپری شن؟؟؟
جداً بهتر نیست از این روزها و لحظه های با ارزش لذت ببریم؟
ای کاش می شد...
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ،

آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام ،

برایت بــه زمیـــن بکوبــم .... 

احـســاس من قیمتــی داشــت ، 

که تو برای پرداخــت آن فقیــــر بودی...

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند:« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

[ 90/12/12 ] [ 17:7 ] [ ] [ ]


الکی !!!

سلام به روی ماه همتون....

الان بسیار اورژانسی کامپیوتر رو روشن کردم !

مامانم خیال میکنه اومدم تو اتاق که درس بخونم ! (زهی خیال باطل!!)

و هرلحظه هم ممنکه در اتاق رو باز کنه و منو در این وضعیت ببینه !

تصور میکنین اگر اینطوری شه چه اتفاقی واسه من میفته ؟؟!!!

مخصوصا اینکه از همه ی کارای خونه (شامل شستن ظرف و جارو و ....) جیم شدم اومدم تو اتاق به

بهانه درس !!!

بهتره رود تر برم تا تابلو نشده !!!!

خل شدیم به خدا!!

هــ ـ ـــ ــ ـــ ــ ــ ــ ــ ـــی!

من رفتم .

[ 90/12/08 ] [ 12:46 ] [ ] [ ]


ماه دوست داشتنی من

سلام...  هــــورا بالاخره یه (.) وقت پیدا کردم که بیام و آپ کنم

میدونم دلتون برام تنگولیده بود

راستش این چند روز که نبودم سمنو پزون داشتیم .

خیلی خوش گذشت جاتون خالی بود . اما خیلی خسته شدیم خیلی زیاد . که بعد این دو روز ما سه روز استراحت کردیم تا خستگی مون بره.

دو سه هفته دیگه بیشتر به بهار نمونده .

این سال ۹۰ خیلی رو دوره تند بود ..انتقدر که قابل باور واسم نیست

سال ۹۰ سال خیلی عجیبی واسم بود چون تونستم صدها تجربه به دست بیارم

امسال واسه من سال معجزه بود کسی که هیچ کس باورش نمیشه همیشه میگن از همون

دست که بدی از همون دست میگیری . چه بدی چه خوبی . 

امامروز داشتم فکر می کردم چقدر خوبه که آدم می تونست آینده رو ببینه!یا حداقل می

تونست یه بارتوی زندگیش زمانو به عقب برگردونه...

اون موقع شاید سرنوشتش یه چیز دیگه بود.شاید خیلی کارا رو نمیکرد یا یه تصمیمات دیگه می گرفت!

اما خوب این یه آرزوی محاله و امکانش نیست و بهتره که آدم افسوس گذشته رو نخوره و

حداقل توی زمان حال درست فکر کنه و درست تصمیم بگیره..

اما یه چیزی ! آیا تصمیمی که فقط برطبق منطق گرفته می شه درسته؟من اینجوری فکر

نمی کنم.من فکر می کنم هم منطق هم احساس باید با هم عمل کنن وگرنه یه جایی بازم

دچار همون افسوسها میشیم..

نظر شما چیه؟


[ 90/12/06 ] [ 14:35 ] [ ] [ ]


ولینتاینم مبارک نیست

يه بهونه ست!

بهونه واسه مغازه هاي شهر كه واسه چند هفته رنگ قرمز به خودشون بگيرنُ پر شن از قلبهاي ريز و درشتُ خرسهاي عروسكي!

بهونه واسه اون دو نفري كه ميخوان بخاطر اين روز، بيشتر به هم عشق بورزن.

بهونش هر چي كه هست، خوبه؛ لااقل براي شمايي كه احياناً كسي رو تو روزگارتون دارين!

من كه هيچوقت تجربش نكردم، اما اگه در حال مزه مزه كردن اين روز شيرين هستيد، بهتون تبريك ميگم!

جاي منم عاشقي كنيد! ()

[ 90/11/25 ] [ 12:20 ] [ ] [ ]


یه روز خاص دلگیر اما شاد

سلام دوستای گلم

امروز بر خلاف این اتفاقی که امروز افتاد خیلی خوشحالم که جای ناراحتی امروز صبح را میگیره کاشکی همه اتفاقا همین طوری بودن .

امروز مسابقه تیم (ایروبیک ) داشتیم ۶ماه تمرین کرده بودم خیلی هماهنگ کار میکردیم .

اما خیلی ناامید بودم استرس داشتم اما وجود اینکه استرس داشتم بچه های تیم و امیدوار میکردم.

همراه مربی تیم (فردا تولد مربی مونه) رفتیم باشگاه گرم کردیم .

لباس عوض کردیم دیدیم داورای مسابقه(هیئت ژولی) هم با لباس سفید امدن سه نفر بودن نشستن.

تیم هایی که امتحان داشتن ۱۰ گروه میشدن البته با ما .(ما هم یه گروه ۶ نفره بودیم)

تعیین کردن که  گروه چند باشید امتحان بدید ما شدیم گروه ۶ .

گروه اول آمد وسط میدون کارشون حرف نداشت فوق العاده بود طراحی شکل هاشون خیلی خوب بود هماهنگی عالی همه چیزشون عالی .

ما وقتی اینها رو دیدیم حسابی نا امید شدیم . خلاصه تیمای دیگه هم امتحان دادن .

تا اینکه

نوبت ما شد ما هم رفتیم وسط میدون فیگور اولیه رو گرفتیم اهنگ موزیک شروع شد در عرض دو دقیقه باید تمام حرکات زده میشد یعنی وقتی کار ما تمام میشه باید اهنگم قطع بشه .

ما هم کارمون و شروع کردیم خیلی عالی رفتیم وقتی شروع به حرکت میکنیم باید نگاهمون به داور باشه لبخند بزنیم  چشمک بزنیم  هر کاری ما تونستیم انجام دادیم .

کارمون عالی بود عالی فوق العاده زیبا و هماهنگ خیلی خوشحال شدیم امید لازم و کسب کردیم .

یه بار دیگه هم باید امتحان میدادیم وقتی ۱۰ گروه تمام شد .

بار دوم ما گروه سوم بودیم . ایندفعه اصلا خوب نبود یکی از بچه ها گند زد آن وسط

تمام چیزا یادش رفت قبلش گفته بودیم اگه کسی خرابکاری کرد کسی نباید چیزی

بگه چیزی بود که همه قبول کردن چون این اتفاق هم ممکن بود واسه خودشون بیفته

ما هم هیچی نگفتیم فقط همو نگاه میکردیم .

 موقع نتایج بود از بین ۱۰ تیم چه کسی اول میشد؟

خیلی استرس داشتم بدتر از وقتی که میخواستم امتحان تیم و بدم چون این بار دوم خیلی خراب کاری شد.

از بین ۱۰ تیم ۶ تیم برنده بودن .

از تیم ۶ شروع به خوندن کرد . (یعنی ۴ تا تیم مقام نیاوردن)تمام وجودم می لرزید خیلی زیاد

۶ ماه تمرین زمان کمی نیست.

بله تیم ۶گروه ما بود .ما شده بودیم تیم ۶اولش خیلی ناراحت بودم اما بعدش گفتم الان هم که گروه ۶ شدیم خیلی خوبه بهتر از هیچیه .(یه کم به خودم امید دادم هیچیم نبود هیچی)

بعد که یه کم عادی شد تمام بچه ها شروع کردن به خندیدن منم دیگه چیزیم نبود اصلا ناراحت نبودم چون بار اول بود امتحان میدادیم .امدم خونه .

فردا تولد مربی مونه قرار شد هر کسی یه چیز خاصی بگیره منم قول دادم آن چیز خاص و از آن کسی که خیلی وقته ندیدمش بگیرم قبلش یه کم به سرو وضعم رسیدم  گفتم همین اینکه میرم خرید میکنم هم اینکه با خرید این کادو  میتونم کلی مربی مونو خوشحال کنم .

دوباره مثل همیشه کلی تحویل گرفت . هنگ کرده بود فقط تو چشماش زول زده بودم .

بهش سفارش دادم که چی میخوام گفت خودت انتخاب کن گفتم میخوام سلیقه خودتون باشه منم که ۵ ثانیه بعدش مونده بودم که چی گفتم ...

 آنم با سلیقه خودش واسم آورد اما قمیتش خیلی بالا بود منم گفتم قیمتش خیلی

بالاست حالا مثلا آن واسم پسندیده بود  چکار کنم خوب گرون بود نمیتونستم بخرم .

گفتم قیمتش بالاست من میخواستم نصف آن قیمتی که آن واسم پسندیده بود بشه

آخه پول لازم نداشتم گفتم ارزونتر میخوام آنم چند مدل نشونم داد هی رفت هی

 امد . هی رفت هی آمد منم که فقط عاشق این بودم که هی بره هی بیاد چون

 میخواستم بیشتر ببنمش (خوب دوستش دارم دله دیگه چکار میشه کرد)

تا دیگه خودش یه مدل آورد قیمتشم خوب بود دیگه ازش خریدم کلی حال کردم ۲۰

دقیقه تو مغازه اش بودم طولانی ترین روزی که من پیش عزیزم بودم فقط ۲۰ دقیقه بود . 

الانم خیلی خوبم برخلاف روزای دیگه . اصلا ناراحت نیستم که گروه ۶شدیم چون هر شکستی پیش زمینه ی یه پیروزی هستش

 

[ 90/11/19 ] [ 21:14 ] [ ] [ ]


افسانه من . . .

دو تا آدم از دو تا دنیای متفاوت ، دو تا آدم با دو تا ظاهر و باطن مختلف ، دو

تا آدم با دو تا تعریف و مقایسه گوناگون ، تلاش میکنن واسه یکی شدن !!

زحمت می کشن ، خسته می شن ، حرف می زنن ، اشک میریزن و اما در

آخر بهم نمی رسن و تنهایی شان همچنان باقی است !

این چکیده افسانه من است ... با خودم که فکر می کنم به اینجا می رسم

 که اگر شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون و وامق و عذرا و رومئو و ژولیت و ...

 هم تونسته بودن بهم برسن ، شاید الان هیچ اسمی ازشون نبود توی

ادبیات و تاریخ ! شاید اصلا همه لذت و هیجان این ماندگاری در نرسیدن

باشه ! ...

[ 90/11/18 ] [ 14:48 ] [ ] [ ]


نه...!!!!!!!!!!!

خســتـه شــدم از گفتـن الکیِ خـوبــم و خنـده ی مضحـک بعــدش!... لبخند

بـذار اینجـا بگـم کــه نــــــه!...

مـن خـوب نیستــم!...

اینجـا تنهـا جاییــه کـه مـن خــودِ خـودمـم...

پس میگـم کـه خـوب نیستـم...

چنـد روزه دارم بـدتـرم میشــم...

حـق دارم...

بـذار اینجــا بـه انـدازه ی تمـام اون خـوبـم گفتــن هـای دروغیــن، داد بزنـــم

من خــــوب نیستــــــــــــم....!

دارم از همـه چیـز میتـرسـم... از همــه چیـز... از ایـن همـه تغییـرات سـریع دور و اطـرافم و ثـابت مـونـدن و تغییـر نکـردن خـودم... این فقط یکیشـــــــه!... خنثی

بـازم سکـوت گـرفتــه منـو... بـدجـــــوریم گرفتــه... ناراحت

کاش یـه قرصـی بـود کـه میخـوردی و دیگـه هیچی نمیفهمیــدی و نمیدیـدی و میخــوابیــدی فقـط...

راستـی... گفتـم کـه خـوب نیستـم؟؟؟........

[ 90/11/17 ] [ 11:13 ] [ ] [ ]